عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
193
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
نگذاشت و تمام را با خاك يكسان نمود « 1 » و در مغرب شهر اسكندريه و شهر ملطيه را بنا كرد . در چين شهرهاى زياد ساخت كه منجمله برج الحجاره را ميتوان اسم برد در خراسان شهرهاى سمرقند و هرات را بنا كرد و ديوارى بدور مروشاهجان كشيد كه يك فرسنگ طول و عرض داشت و نيز شهرهاى نسا و اصفهان را به شكل مار ( ؟ ) بنا كرد و سرانديب را در هندوستان ساخت . بنا بروايت طبرى و ابن خردادبه در رژهاى كه اسكندر پس از شكست دارا از قشون خود ديد مقدار قشونش بالغ بر يك ميليون و چهارصدهزار نفر ميشد كه عبارت از هشتصد هزار تن قشون خودش و ششصدهزار نفر قشون دارا بود . اسكندر كه ديد هيچچيز براى خرابى و فساد كار ايران مؤثّرتر از اين نيست كه بين حكّام ايالات اختلاف ايجاد كرده منافعشان را مغاير هم قرار دهد و هريك را بر عليه ديگرى برانگيزد متنفّذين آنان را بر مقرّ خودشان حقّ سلطنت مستقلّه داد كه از تجمّع آنان تحت امر يكنفر جلوگيرى شود بدينترتيب سلاطين مستقلّى بوجود آورد كه هريك مستقل ولى مطيع و خراجگذار او بودند . اين سلاطين مستقل پادشاهان محلّىاى بودند كه پس از اسكندر ايالات ايرانرا تقسيم كرده تا ظهور اردشير بن بابك كه پادشاه عالم گرديد بر آنها سلطنت كردند . اسكندر مدام ممالك و نواحى مختلفه را پيموده ملل را باطاعت و انقياد مجبور ميساخت . دائم در حركت بود و هيچوقت چه در مشرق و چه در مغرب درنگ نداشت حتى در قشونكشىهائى كه براى فتح اقطار عالم مينمود ؛ تا ثروت عالم را ذخيره كرده قسمت اعظم آن را به روم ارسال دارد كه به همين جهت تا امروز غنىترين ممالك عالم است . لشگركشى اسكندر بهندوستان و جنگ با فور شاه اسكندر سفيرى بنزد فور پادشاه هندوستان اعزام داشته او را كتبا باطاعت و خراجگذارى دعوت نمود فور سر از اطاعت پيچيده پاسخى غرورآميز مبتنى بر تعداد
--> ( 1 ) ديديم كه ملل راقيه نيز از تكرار همين اعمال خوددارى ندارند ! بشر در علم پيشرفت كرده ولى در قساوت و سبعيّت رحمت بگور وحشيان ما قبل تاريخ چه آنان در عين بربريّت آن اعمال را مرتكب ميشدند و ملل راقيهء امروز دم از مدنيّت هم ميزنند ! هدايت